گفت‌وگو با محمد شهریاری سرپرست دادسرای ویژه رسیدگی به قتل

در دوره دبیرستان در اصفهان به رمان‌های جنایی علاقه‌ داشتم. کتاب‌های آگاتا کریستی را مطالعه می‌کردم. وقتی در کنکور شرکت کردم با رتبه ٢١ در دانشگاه تهران پذیرفته شدم و رشته حقوق را انتخاب کردم. در طول تحصیل در دانشگاه، رمان‌خوانی را ادامه دادم. بعد از فارغ‌التحصیلی و سربازی چند شغل، عوض کردم. اول به عنوان مشاور حقوقی در بانک استخدام شدم اما دیدم نمی‌توانم با مسایل کاری این شغل کنار بیایم. یک‌سال مشاور حقوقی سیمان سپاهان اصفهان بودم، اما با توجه به معلوماتی که داشتم آن شغل هم نمی‌توانست مرا قانع کند. بعد از آن، چند جای دیگر هم رفتم و دوسال هم وکالت کردم؛ اما چون وکالت روحیه خاص خودش را می‌خواهد نتوانستم ادامه بدهم و در نهایت، شغل قضاوت را انتخاب کردم. قضاوت با روحیات من بیشتر سازگار است و حداقل می‌توانم احقاق حق کنم. دوره کارآموزی من، همزمان با این شده بود که کارشناسی ارشد حقوق جزا می‌خواندم. در دوره کارآموزی، نفر اول شدم و کارم را در اجرای احکام دادسرای کرج شروع کردم. آن زمان قاضی تحقیق شدم و بعد به تهران منتقل شدم که این اتفاق، همزمان با تشکیل دادسراها بود. علاقه خاصی به پرونده‌های قتل داشتم اما حضورم در دادسرای جنایی کاملا اتفاقی بود. معاون دادستان وقت، با من که تازه به تهران آمده بودم، مصاحبه‌ای انجام داد و وقتی سوابقم را گفتم، مرا به سرپرست وقت دادسرای جنایی معرفی کرد. اول دادیار تحقیق بودم و پرونده‌های سرقت و آدم‌ربایی را بررسی می‌کردم و در کنار بازپرسان ویژه قتل، کم‌وبیش با پرونده‌های قتل هم آشنا می‌شدم. یکسال بعد از شروع کارم در دادسرای جنایی، به دادیاری اظهار نظر رفتم و آنجا بود که در پرونده‌های قتل، اظهارنظر می‌کردم و بعد از آن دفاع از کیفرخواست در دادگاه کیفری استان تهران باعث شد بیشتر با قتل آشنا شوم. آن زمان با توجه به کمبود بازپرس، به من که چهارسال سابقه داشتم، گفتند تقاضای بازپرسی بدهم و در نهایت جوان‌ترین بازپرس ویژه قتل آن زمان شدم. چون علاقه داشتم کار برایم خیلی آسان و شیرین بود و پرونده‌ها را با جدیت، بررسی می‌کردم. شش تا هفت سال بازپرس ویژه قتل پایتخت بودم و هنوز هم با توجه به اینکه حدود ١۴سال از عمر کاری‌ام می‌گذرد در مورد پرونده قتل احساس خستگی ندارم.
چه نکته‌ای بیشتر از همه، شما را در رسیدگی به پرونده‌های قتل علاقه‌مند ‌کرد؟
آگاتا کریستی هیچ‌وقت نه کار پلیسی کرده بود و نه کار قضایی، اما معماهای زیادی مطرح می‌کرد؛ یا کتاب‌های آقایان گودرزی و مرحوم محقق، معماهایی بود که من را جذب این ‌کار کرد و می‌توان گفت تاثیر زیادی رویم داشت.
اولین باری که سر صحنه قتل رفتید، هنوز به خاطر دارید؟
زمانی که دادیار بودم، یکی دو بار با دوستان سر صحنه قتل رفتم و دوستان گفتند همین که جرات و جسارت دارم، از جسد نمی‌ترسم و آن را معاینه می‌کنم می‌توانم در پرونده‌های قتل کار کنم. وقتی به عنوان بازپرس ویژه قتل انتخاب شدم، شعبه٧ بازپرسی را به من دادند. شعبه خیلی سنگینی بود و  هزارو۵٠٠پرونده، موجودی داشت که پرونده‌های سنگین قتل هم در آنها بود. آن زمان موبایل ویژه قتل را هم به من دادند و گفتند شما کشیک بایست. زمان کشیک از هشت‌صبح امروز تا هشت‌صبح فردا بود. یادم است دقیقا تا شش صبح فردا اتفاقی نیفتاد و شش صبح وقتی از خواب بیدار شدم گفتم شکرخدا امروز به خیر گذشت اما همان موقع زنگ زدند و گفتند فردی خودسوزی کرده و در پارک جنگلی شرق تهران فوت شده است. طبق توصیف کلانتری، آن محل کارتن‌خواب زیاد داشت و می‌گفتند این مورد، نوعی خودکشی است. با تجاربی که با خواندن پرونده‌ها به دست آورده بودم یکی‌دوسوال از ماموران کلانتری پرسیدم و خواستم نحوه سوختن جسد را توضیح دهند. مامور گفت کارتن روی جسد است. همین را که شنیدم گفتم این قتل است؛ چون اگر کسی بخواهد خودکشی کند کارتنی را که می‌خواهد اتش بزند زیر خودش می‌گذارد. دستور دادم تمام اکیپ‌ها به صحنه بروند، اما یک اکیپ به آنجا نیامد؛ چون رییس وقت آن اکیپ می‌گفت موضوع از نظر ما خودکشی است و ضرورتی ندارد اکیپ صحنه قتل، در محل حاضر شود. من گفتم شما باید دستور قضایی را اجرا بکنید. وقتی جسد را معاینه کردیم، متوجه شدیم متوفی مردی است که به قتل رسیده و دست‌هایش هم از جلو بسته شده بود؛ ولی چون سوخته بود زیاد مشخص نبود. آثار چاقو هم وجود داشت. در نهایت ما تا ظهر توانستیم قاتل را دستگیر کنیم. آن روز خانمی سراسیمه به کلانتری رفت و اعلام ‌‌کرد شوهرش مفقود شده است. وقتی خانه‌اش را بازرسی کردیم دیدیم آثار شست‌وشوی خون و فرش خونی وجود دارد. بعد متوجه شدیم آن زن با همکاری یک مرد و با انگیزه رابطه نامشروع اقدام به قتل کرده است. در اولین پرونده، با تجربه یک روزه توانستم ثابت کنم یک فوت مشکوک، قتل است و قاتل هم دستگیر شود.
پیچیده‌ترین پرونده‌ای که بررسی کردید چه بود؟
پرونده‌های پیچیده زیادی را رسیدگی کرده‌ام، البته بهتر است به جای پیچیده‌ترین بگوییم علمی‌ترین پرونده. به یاد دارم مردی می‌خواست زنش را بکشد و با خواهرزنش ازدواج کند، او به طرق مختلف متوسل شده بود تا این کار را انجام دهد. وقتی قتل انجام شد و ما به صحنه قتل در خیابان پاسداران رفتیم دیدیم زنی که لگن و قسمت‌های مختلف بدنش در گچ بود با حدود ٢٠ تا٣٠ضربه چاقو، به‌قتل رسیده است. می‌گفتند شوهر آن زن هم چاقو خورده‌ و به بیمارستان منتقل شده است. ما تحقیقات را در صحنه شروع کردیم. مادر مرد و مادر مقتول هر دو در صحنه حضور داشتند و می‌گفتند اینها اختلافی با هم ندارند و عاشق و معشوق بودند وقتی خانه را بررسی کردیم آثاری از سرقت ندیدیم. مشخص بود قتل، داخلی است. چاقویی را که مرد با آن مجروح شده بود در پذیرایی پیدا کردیم و دیدیم از جنس چاقوهای داخل کابینت آشپزخانه است. سریع به بیمارستانی که شوهر مقتول بستری بود، رفتیم. او را به اتاق عمل برده بودند و گفتند می‌خواهند او را بی‌هوش و جراحی کنند. ما مانع شدیم و گفتیم ما باید قبل از بی‌هوشی معاینه‌اش کنیم. اول پزشک متخصص، مخالفت می‌کرد ولی ما وقتی ضرورت موضوع را توضیح دادیم، قبول کرد و من و متخصص پزشک قانونی محل جراحت چاقوی مرد را بررسی کردیم و دیدیم یک جراحت دوکی‌شکل سمت راست شکم او وجود دارد. نقطه‌ای هم بالای آن دیده می‌شد. شک کردیم که آن نقطه، جوش است یا آثار ضرب‌وجرح. آن را صورت‌جلسه کردیم و از خود مرد توضیح خواستیم. او گفت وقتی به خانه رسیدم، دیدم یک نفر در‌ منزل است و زنم را به قتل رسانده است. از کابیت آشپزخانه، چاقو برداشتم اما بعد از آن چیزی به یاد ندارم و بعد که به هوش آمدم دیدم چه اتفاقی افتاده است و زنگ زدم تا مادرم بیاید. ما بعد از اینکه از اتاق عمل بیرون آمدیم به دکتر گفتم قطعا جراحت دوم خیلی برای ما اهمیت دارد و دکتر هم گفت جراحتی را که شبیه جوش است باید بررسی کنیم. من گفتم بهترین روش این است که لباس‌های او را پیدا کنیم بنابراین در بیمارستان دنبال لباس‌ها گشتیم. گفتند آنها در سطل آشغال مرکزی است. همه را بسیج و لباس‌ها را پیدا کردیم. وقتی لباس‌ها را پهن کردیم، پارگی لباس با محل جراحت بدن مصدوم، مطابقت داشت. در نقطه‌ای که مردد بودیم جوش است یا چیز دیگر، دیدیم یک پارگی‌ کوچک وجود دارد و پی بردیم ماجرا به این شکل است که فردی اول می‌خواهد خودزنی کند و یک ضربه آرام می‌زند و بعد ضربه نهایی را می‌زند تا درد کمتری احساس کند. آنجا برای ما مسلم شد که این مرد خودزنی کرده بنابراین با این فرضیه پیش رفتیم که قاتل، شوهر مقتول است. در ادامه تناقض‌هایی بین گفته‌های مظنون و یکی از همسایه‌ها پیدا شد و این مرد را بازداشت کردیم. اولین کسی که به قرار بازداشت اعتراض کرد، مادر مقتول بود. او گفت دامادم باید به مراسم ختم بیاید چرا او را بازداشت کرده‌اید؟ آبروی ما را برده‌اید، شما قاتل را رها کرده‌ و داماد بی‌گناه من را گرفته‌اید، شما اشتباه می‌کنید. به او گفتم صبر کن و اجازه بده روند تحقیقات طی شود. در ادامه تحقیقات، این سوال پیش آمد که چرا مقتول اصلا در گچ بود. گفتند او در چاله آسانسور افتاده بود. دنبال این موضوع رفتیم و بعد از سوال از دوستان مقتول، به این نتیجه رسیدیم که ماجرای چاله آسانسور هم، ساختگی بود. چون مقتول به دوستانش گفته بود، شوهرم گفت: یک کادو برایت خریده‌ام، چشم‌هایت را ببند و جلو بیا و نهایتا به چاله آسانسور افتاد. همچنین مقتول جای دیگری تعریف کرده بود: «شما آن روی شوهر من را ندیده‌اید» مظنون همه را انکار می‌کرد. ما حتی تا دوره سربازی او پیش رفتیم و فهمیدیم در آن زمان، به هرویین اعتیاد داشت. با توجه به تحقیقات زیادی که انجام دادیم، برایمان محرز‌ شد قتل کار این مرد است؛ اما انگیزه او برایمان مبهم بود. در نهایت با سه نفر از متهمان صحبت کردیم و گفتیم چند روز شما را با او در یک سلول سه‌نفری نگه می‌داریم و شما از او بپرسید که چرا این کار را کرده است و در ازای آن ما در پرونده‌تان کمک خواهیم کرد. آنها هم قبول کردند و یک هفته با او در یک سلول نگهداری شدند و بعد از یک هفته، به ما گفتند او نمی‌گوید چرا همسرش را کشته است، اما یک خواهرزن دارد که خیلی به او علاقه دارد. پس از به دست آوردن این سرنخ، فهمیدیم متهم یک موبایل دیگر هم دارد. پرینت موبایل را گرفتیم. دیدیم پیامک‌های عاشقانه زیادی ردوبدل شده است. به‌این‌ترتیب، خواهر مقتول را احضار کردیم. او پیامک‌ها را تایید کرد و گفت: به حساب اینکه فرستنده، شوهر خواهرم است جواب او را می‌دادم ولی از قصد و نیت او خبردار نبودم. روند تحقیقات نشان می‌داد او واقعا درجریان نبود و بعید بود که او بخواهد خواهرش را بکشد و جای خواهر خود را بگیرد. در نهایت معلوم شد متهم به شیوه‌های مختلف می‌خواست همسرش را بکشد و بعد با حالت ترحم و دلسوزی با خواهرزنش ازدواج کند که ما نگذاشتیم که این اتفاق بیفتد و شکست خورد. هرچند او به قتل اعتراف نکرد اما با دلایلی که جمع‌آوری کردیم برایش قرار مجرمیت صادر کردیم و در نهایت، کیفری استان تهران او را محاکمه و به قصاص محکوم و دیوان هم حکم را تایید کرد و الان هم پرونده، در شرف اجرای حکم قصاص است.
فکر می‌کنید کدام پرونده بزرگ‌ترین شکست‌تان محسوب می‌شود؟
نمی‌توانم مورد خاصی بگویم ولی هر پرونده که قاتلش دستگیر نمی‌شد برای من شکست بزرگی بود. بالاخره همه قتل‌ها کشف نمی‌شوند. اگر قتلی کشف نشد یعنی صحنه درست بررسی نشده است و زمانی هم که پرونده‌ای کشف نشده می‌ماند، شکست بسیار بزرگی است. در همین موقعیت درحالی‌که از تمکن مالی آنچنانی برخوردار نیستم، خوشحالم که توانسته‌ام به خلق خدا کمک کنم.
از چه قتل و پرونده‌ای بیش از همه ناراحت شدید؟
همه صحنه‌های قتل، ناراحت‌کننده و دلخراش است. نمی‌توان گفت این صحنه خوشحالی آورده یا ناراحتی‌اش کمتر بوده، اما در مواردی که کودکان مورد جنایت واقع می‌شوند و به قتل می‌رسند، واقعا ناراحتی بیشتری احساس می‌شود. یادم است پدری روانگردان مصرف کرده، روی دخترش بنزین ریخته، او را به بخاری چسبانده و آتش زده بود. پدر دیگری روانگردان مصرف کرده و سر بچه‌اش را بیخ تا بیخ بریده بود. دیدن اینها سخت است. علاوه براین، من دو صحنه سقوط هواپیما هم رفته‌ام، یک‌بار هواپیمایی با ١٧٨مسافر در قزوین سقوط کرد و پرونده به تهران احاله شد. من از ١٨٠ نفر، ١٨٠تکه جسد هم، نتوانستم پیدا کنم؛ چون هواپیما در هوا منفجر شده و زمین ریخته بود. در صحنه سقوط هواپیمای آنتونف هم که اخیرا سقوط کرد و حدود ۵٠نفر کشته شدند، حضور داشتم.
این شغل چه تاثیری در زندگی شخصی‌تان داشته و دارد؟
قضاوت در حالت کلی، شغل سختی است چون با جان، مال، ناموس و آبروی مردم سروکار دارد. ما باید بین دو نفر قضاوت کنیم. گفته می‌شود «قاضی، جاهلی است میان دو عالم» یعنی دو نفر کاملا از موضوع آگاه هستند و قاضی باید بین آنها قضاوت کند. در این میان بازپرسی ویژه قتل، فوق‌العاده سخت‌تر از بقیه شغل‌هاست چون فرد ٢۴ساعت کشیک است و در این مدت ٣٠ تا۴٠بار، با او تماس تلفنی می‌گیرند و او باید فوت‌های مشکوک و صحنه‌های قتل را برود. شغل پراسترسی است که باعث فرسایش روحی و روانی می‌شود. ما نمی‌توانیم بگوییم آدم‌های فوق‌العاده‌ای هستیم، ما هم از کارمان تاثیر می‌پذیریم و به دنبال آن، خانواده‌مان هم متاثر می‌شود؛ مثلا پسربچه من دقیقا می‌داند صحنه قتل و موبایل ویژه قتل چیست و حتی اگر در سریال تلویزیونی، قتلی اتفاق بیفتد، از من می‌پرسد بابا صحنه نمی‌روی؟ یعنی خانواده کاملا آشنا هستند. زندگی شخصی ما با این کار عجین شده است. برای خانواده چیز عجیبی نیست. من یک روز پنج‌صحنه قتل رفتم و هرکدام بیشتر از چهار ساعت طول کشید؛ یعنی ٢۴ساعت شبانه‌روز را سر صحنه بودم. یک‌بار هم با اینکه در آن روز فقط یک صحنه داشتیم، ٢٣ساعت در صحنه حضور داشتم تا پرونده را کاملا کشف کنیم. قتل در لابراتواری اتفاق افتاده بود که مواد روانگردان شیشه تولید می‌کردند و خیلی زمان برد تا ما افراد را شناسایی کنیم، چون همه هویت‌ها در اجاره‌نامه، جعلی بود و تا ما هویت مقتول و مالک آنجا و نهایتا سایر افراد را بفهمیم، ماجرا ٢٣ساعت طول کشید. یادم است در این ٢٣ساعت آب و غذا هم نخوردیم و فقط با شوق و ذوق کار می‌کردیم. حتی شخصا در کمین‌هایی که برای دستگیری افراد انجام می‌شد شرکت می‌کردم. آن روز بازپرس کشیک عوض شد، اما من هنوز سر صحنه بودم. خانواده‌ام که از ماجرا ‌خبر نداشتند و نگران شده بودند به موبایل قتل زنگ زدند اما بازپرس بعدی از صحنه من خبر نداشت، راننده هم عوض شده و موبایل خودم هم شارژ تمام کرده بود؛ به همین دلیل، نگرانی خانواده ادامه داشت تا اینکه خودم یادم افتاد فراموش کرده‌ام به خانواده خبر بدهم و زنگ زدم. از طرفی من نمی‌توانم روی چیزی برنامه‌ریزی کنم، به‌خصوص در حال حاضر که سرم بیشتر شلوغ شده است. مثلا نمی‌توانم برای سفر رفتن، برنامه‌ای تنظیم کنم؛ حتی میهمان که می‌آید می‌گویم روی ماندن من در خانه زیاد حساب نکنید.
علاقه شخصی‌تان وقت استراحت چیست؟
قبل از اینکه دانشجوی دکتری شوم وقت بیشتری داشتم. الان هم مثل اسلاف خودم در این شغل، رمان می‌نویسم. یاد گرفته‌ام کسی که با این شغل عجین است، باید بتواند رمان بنویسد. البته نه‌اینکه به‌زور بخواهم خودم را مجبور کنم رمان بنویسم، اما در اوقات تفریحم سعی می‌کنم رمان بنویسم. تا حالا هفت‌رمان نوشته‌ام و الان یکی دیگر هم آماده چاپ است. علاوه بر رمان‌نویسی چون الان دانشجوی دکتری هستم، کتاب می‌خوانم و اگر بیکارتر بشوم اخبار و سایت‌ها و کتاب‌های اخلاقی و مذهبی می‌خوانم چون برای کار ما لازم و ضروری است. علاوه بر این در ذهنم هست که با یک استاد اخلاق هماهنگ کنم تا بیاید با قضات ما صحبت کند تا مقداری از لحاظ روحی تقویت شوند.
سقف آرزوی حرفه‌ای شما چیست؟
بازپرس ویژه قتل. الان هم که سرپرست دادسرای جنایی هستم، باز هم دوست دارم بازپرس ویژه قتل باشم؛ چون واقعا به این کار خیلی علاقه دارم؛ اگرچه الان هم که سرپرست دادسرای جنایی هستم با توجه به تجربیاتم، می‌توانم کمک کنم، اما اگر از من بپرسند می‌خواهی چه کاره بشوی، می‌گویم همان بازپرسی ویژه قتل برای من خوب است.
خودتان تاکنون در موقعیتی قرار گرفته‌اید که به ارتکاب قتل نزدیک شوید، مثلا در یک نزاع خیابانی؟
نزاع‌های خیابانی، در راس قتل‌ها قرار دارد. اینها در واقع قتل‌های هیجانی و لحظه‌ای است. ما تجارب زیادی از این پرونده‌ها به دست‌ می‌آوریم و به دیگران هم توصیه می‌کنیم صبور باشید و در رفتار با طرف مقابل، حوصله داشته باشید. خودم هم وقتی در موقعیت مشابه، قرار می‌گیرم همیشه با صبر برخورد می‌کنم. آنچه من از فرهنگ مردم ایران متوجه شده‌ام این است که در رانندگی هر کاری کردی، اگر دستت را از ماشین دربیاوری و تکان بدهی و بگویی معذرت می‌خواهم طرف می‌گذرد و اگر بخواهی ادامه بدهی، ممکن است به دعوا و حتی قتل منجر شود. چند روز پیش که داشتم به محل کارم می‌آمدم، یک موتوری کنار ماشینم آمد و به شیشه زد و گفت توقف کن. ترسیدم نکند اسید یا چیزهای خطرناک در کار باشد، برای همین شیشه را کمی پایین کشیدم. موتورسوار پرسید چرا این کار را کردی؟ گفتم چه کار کردم؟ باز تکرار کرد چرا این‌کار را کردی؟ خلاصه بعد از چند بار تکرار حرفش گفت چرا پیچیدی جلوی من؟ من هم گفتم از شما عذر می‌خواهم. این درحالی بود که اصلا یادم نمی‌آمد جلوی او پیچیده باشم. او هم چیزی نگفت، حرکت کرد و رفت. از اینکه درگیر شوم و بخواهم دعوا درست کنم و در موقعیت‌های اینچنینی قرار بگیرم، خیلی گریزانم. به نظر من هر چیزی با یک معذرت‌خواهی کوچک حل می‌شود، حتی اگر مقصر هم طرف مقابل باشد.
رایج‌ترین انگیزه و ابزار قتل چیست؟
متاسفانه چاقو و نزاع‌های دسته‌جمعی، در راس قتل‌ها قرار دارند اما اینکه چاقو را ممنوع کنیم، واقعا مفید نیست. باید فرهنگسازی کنیم. چاقو وسیله‌ای است برای میوه خوردن یا آشپزخانه و نمی‌توان آن را ممنوع کرد. دعواهای خیابانی ناشی از هیجان احساسی است و به این دلیل اتفاق می‌افتد که افراد، خشم خود را کنترل نمی‌کنند. مردم باید صبر داشته باشند و رفتار دیگران را تحمل کنند. واقعیت این است که اگر پایبند به اخلاقیات و قانون باشیم، چنین مسایلی هم پیش نمی‌آید. اگر افراد این توصیه‌ها را رعایت کنند نه قاتل می‌شوند نه مقتول، نه ضارب می‌شوند نه مضروب.
برای کاهش آمار قتل چه کارهایی باید انجام شود؟
باید وارد بحث پیشگیری شویم که هزینه‌بر و زمان‌بر است. تنها دستگاهی که باید در این راه اقدام کند، دستگاه قضایی نیست و همه دستگاه‌ها و قواهای اجرایی و تقنینی، باید فعالیت‌شان را در بحث پیشگیری پررنگ کنند. برای کاهش قتل، نقش پیشگیری مهم است و آموزه‌های فرهنگی، تبلیغات و رسانه‌ها هم، نقش به‌سزایی در این مورد دارند، ولی بحث کشف علمی جرم هم بسیار مهم است: چون با افزایش توان کشف علمی جرم، هم هر بزهی که اتفاق می‌افتد کشف می‌شود و هم شخصی که می‌خواهد دست به قتل بزند، می‌فهمد که این کار ریسک بالایی دارد؛ در این صورت قطعا قتل‌هایی که با سبق تصمیم است، کاهش خواهد یافت. در مجموع باتوجه به‌اینکه درصد بالایی از قتل‌های ما را نزاع‌های خیابانی تشکیل می‌دهد، به نظر می‌رسد پیشگیری در کنار فرهنگ‌سازی و ترویج آموزه‌های دینی می‌تواند بسیار موثر باشد.
قطعا کشف جرم اهمیت دارد اما سوال اینجاست که شما در روند تحقیقات، تمام تلاش خود را می‌کنید جرم یک متهم را ثابت کنید که در نهایت منجر به صدور حکم قصاص خواهد شد، اما بعد از آن، در دایره صلح و عضو برای بخشش همان متهم پیش قدم می‌شوید، دلیل این کار چیست؟
بازپرس دلایلی را که به نفع و ضرر متهم است جمع‌آوری می‌کند. دادستان نماینده جامعه است و در حمایت از جامعه، وارد می‌شود و اولیای دم هم، که شاکی خصوصی هستند. آنجایی که بحث کشف جرم قتل، مطرح است چون نظم جامعه به‌هم‌ریخته و بیم تجری مرتکب و دیگران وجود دارد، باید خیلی قاطعانه وارد عمل شد و بزه را کشف کرد تا به سایر مرتکبین اثبات کنیم که در صورت ارتکاب جرم، به‌زودی دستگیر خواهند شد. پرونده قتل، پروسه‌ای طولانی دارد؛ مرحله اول بازپرسی است. زیربنا و ستون‌های پرونده در دادسرا تشکیل می‌شود و مراحل بعد هم رسیدگی‌هایی است که در دادگاه کیفری استان انجام می‌شود و بعد هم نوبت به رسیدگی شکلی در دیوان عالی کشور می‌رسد. سپس بحث اجرای حکم مطرح می‌شود که برعهده دادستان است. در بحث قتل، عدالت ترمیمی یکی از رویکردهای جدید حقوق است و قسمتی از آن در مقررات ما به صورت پراکنده وجود دارد؛ البته نه به آن معنا که در حقوق دیگر کشورها مورد تاکید قرار می‌گیرد. در مرحله کشف، ما به صورت قاطع برخوردمی‌کنیم اما در مرحله اجرا می‌گوییم قصاص نکنید و رضایت بدهید. چون قتل، کشف و نظم جامعه، اعاده شده و التهاب جامعه کاسته شده است، هم طبق قانون و هم بنابه وظیفه دینی و فرموده قرآن، به ایجاد صلح‌وسازش میان طرفین تکلیف داریم. به همین دلیل جلسات متعدد صلح‌وسازش برگزار می‌کنیم. رویه ما این نیست که قصاص حتما اجرا شود. سیاست کیفری اسلام هم در مجازات‌ها، این نیست که احکام حتما اجرا شود؛ چرا که اگر این بود که حتما حکم قصاص، اجرا شود هیچ‌وقت اختیار را به اولیای دم نمی‌داد و می‌فرمود هرکسی که دیگری را کشت اعدامش کنید این درحالی‌است که در اسلام دقیقا گفته شده، این حق‌الناس و قابل بخشش است و چون حق‌الناس است، شفاعت و میانجی‌گری و صلح و سازش پذیرفته می‌شود. البته جرم قتل، بعد از بخشش هم، جنبه عمومی جرم دارد. در بزه قتل حتی اگر اولیای دم رضایت بدهند، فرد به سه تا ١٠سال حبس، محکوم می‌شود تا نظم عمومی جامعه محفوظ بماند. ما در مرحله اجرا تلاش می‌کنیم با صلح و سازش و رویکرد عدالت ترمیمی، ماجرا حل شود. البته این را هم بگویم که در همه دنیا، معمول این است که گفته می‌شود عدالت ترمیمی باید از ابتدا تا انتهای رسیدگی، وجود داشته باشد. اما ما فقط در مرحله اجرا، با رویکرد ترمیمی جلو می‌رویم تا خسارت‌های بزه‌دیده و دیه به اولیای‌دم، داده شود. ما سعی می‌کنیم حداقل‌های عدالت ترمیمی را با حداکثر توان و تا جایی که قانون اجازه می‌دهد، اجرا کنیم.

 

 

 

 شاهد حلاج‌نیشابوری

روزنامه شرق  شماره 1394

/ 0 نظر / 484 بازدید